نميشناسمت,
نه ميدانم که هستي, چه شکلي, چند ساله يا از کجايي,
مگر مهم است چه خواندي يا چقدر؟!
مهم اين حس غرييست که در پس کلماتت با فرکانسهايي آشنا دلنوازي مي کند,
اين حس غريب و آشنا.
راستش دل من هم يه تصادف مي خواهد
تا بکوبدم به نيمکت هاي رنگي
و آرامم کند
از اين همه خاکستري ...
تقدیم به همه اونهایی که به سادگی و زیبایی احساس را به بیان میکشند.
علیرضا
دوم ماه دو 87
۲ نظر:
دستم بوی گل می داد. مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند، اما هیچکس فکر نکرد که من شاید یک گل کاشته باشم.
دل من هم یک تصادف می خواهد
ارسال یک نظر