۱۳۸۷ آذر ۹, شنبه

فلسفه


..
ای دريغا

که تجربه سی سال زندگی

چیزی بجز

ماندگاری ناپایداری

نبود !!؟
.
.
.
.
علیرضا

۱۳۸۷ مهر ۲۹, دوشنبه

مخمور


.

و پرنسس را جستم !

.

آن صبح بعد مستی

.

ولي افسوس ...

.

.

پ.ا & علیرضا


۱۳۸۷ مرداد ۷, دوشنبه

انتظار

.
.
و زمان ...

.
گویی منجمد شده

.
در این تنگنای انتظار

.
.
.
فرجی باید


ع.ل.ی.ر.ض.ا

۱۳۸۷ تیر ۱۱, سه‌شنبه

کاش روزهایم بهاری شود ...

......
.......
کاش هرگز آرزوهایم بهاری نمی شد
........................کاش شراب بیشتر می سوزاندم
..........................................کاش شادی، بی او، عمقی هم می داشت
.................................................................یعنی غربت هم بهاری خواهد داشت؟!!!
.....
......................................کاش روزهایم بهاری شود
......
های کیهان، فرصتی دیگر ده
.................درخواست آخر قبل از اعدام این دل بیگناه
................................- کفن را از روی صورتم کنار می زنی می خواهم برای آخرین بار ببینمت
.....................................................................متولد بهار در بهار خواهد مرد
.......
..................................کاش روزهایم باز بهاری شود ، پر از بهار ناز ماه خودم

همیشه دوستش خواهم داشت
علیرضاش

۱۳۸۷ خرداد ۲۰, دوشنبه

کسی چه می داند؟

..
.
.

شاید آخر بازی
..
........ .. ... جور دیگری...

..
..........................رقم خورده باشد!!!




علیرضا=ugdvqh

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۶, دوشنبه

آبی آبی مهتابی

..
آبی یعنی دل من
.............دریایی که اسیره
..این چهره تقدیره
............که رنگ از تو میگیره
...

دل خسته ام از اینجا
.......از آدمای دنیا
همین امروز و فردا
..................دل میزنم به دریا
........................دل میزنم به دریا

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۴, شنبه

میل به فتح!!

..
دوشیزه ژسیلن تو یکی از پستهاش اینطور نوشته:

عشق؟!
كنجكاوي؟!
يا،
ميل به فتح؟؟؟...
.
.
- ميل به فتح.


که واقعیت تلخی از عشقای این زمونه رو به زیبایی به بیان می کنه.
2 تا تجربه آخر من هم بهم نشون داده که :
اگه ساده عاشق بشی، یعنی فتح شدی و... میرن سراغ یه قله دیگه
یا اگه نذاری ساده فتحت کنن، بی خیال میشن و بازم ....

واقعا چیزی واسه گفتن نمی مونه.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۹, دوشنبه

هجرانی

در غم هجر روی تو **** رفته ز کف قرار دل
گر ننمایی‌ام تو رخ **** وای به حال زار دل
نیست شبی که تا سحر **** خون نفشانم از بصر
زآن که غم فراق تو **** کرده خراب کار دل
آمده‌ام که سر نهم **** عشق ترا به سر برم
ور تو بگویی‌ام که نی **** نی شکنم شکر برم
....
بابا این خواننده های وطنی ام پیشرفت کردند. گاهگاهی ترانه های بسیار زیبایی ازشون میشنویم که با این محدودیتهای داخل واقعا قابل تحسینه. اولین باراین ترانه های خوشگلو تو تاکسی از رادیو دیدم. به به، شعر هر دو ترانه از مولانا وخواننده روزبه نعمت الهی هست. حتما هجرانی و باز آمدم را گوشش کنین بخصوص اونایی که اهل یه دل نه 1000دلن.
نمی دونم آلبومش بیرون هست یا نه ولی میتونید از اینجا دانلود کنید.
.....
شما مست نگشتید و از آن باده نخوردید
چه دانید چه دانید که ما در چه شکاریم
در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک
بجز مهر بجز عشق دگر بذر نکارید

۱۳۸۷ اردیبهشت ۷, شنبه

اتفاقا

....
....
......... و اتفاقاً...
.......
.................خدایی در این نزدیکیست ...




که البته از شانس ماست.
علیرضا

۱۳۸۷ اردیبهشت ۶, جمعه

کفشاتو در نیار




پاهایت بو می دهند...


........................
- بوی رفتن...

البته عنوان از خودمه.

ملاقات


شب خیابان مثل من است

هر از چندی

خاطره ای بی احتیاط می گذرد

دلم یک تصادف جدی می خواهد

پر سر و صدا

آمبولانس ها سراسیمه شوند

و

کار از کار بگذرد.


سارا محمدی اردهالی


هر چی سعی کردم جلوی خودمو بگیرم آخر نشد که نشد. آخه شعرای سارای عزیز بقدری قشنگ و دلنشینه که نمییشه ازش گذشت. بماند که من چه حس غریبی بهشون دارم. اینارو بدون اجازه گذاشتم. امیدوارم از دستم ناراحت نشید سارا خانوم.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳, سه‌شنبه

just to hear

Before it gets too late, at least, to hear
After it got so mature and clear,
i want you to know that
"I LOVE YOU"
"JE T'AIME"
"دوستت دارم"
...
aLiRezA

غریب آشنا


نميشناسمت,
نه ميدانم که هستي, چه شکلي, چند ساله يا از کجايي,
مگر مهم است چه خواندي يا چقدر؟!
مهم اين حس غرييست که در پس کلماتت با فرکانسهايي آشنا دلنوازي مي کند,
اين حس غريب و آشنا.
راستش دل من هم يه تصادف مي خواهد
تا بکوبدم به نيمکت هاي رنگي
و آرامم کند
از اين همه خاکستري ...

تقدیم به همه اونهایی که به سادگی و زیبایی احساس را به بیان میکشند.
علیرضا
دوم ماه دو 87

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱, یکشنبه

آخرین شکنجه


یه لیوان شیر,
با یه عالمه خاطره از شیر خوردنای آخر شبای من و ماهم,
آخرین شکنجه های یه روز سرد بی تو
و آغاز یه شب خالیتر از ماهم.
پر از آهم
آه
پر از آهم...

علیرضا
ساعت 10 شب اول ماه دوم 87

هر شب



... و هر شب
در آغوش گرمت
مرا با خود بخواب می برد,
این عشق وهم انگیز.


علیرضا
11 شب, یکم اردیبهشت 87

۱۳۸۷ فروردین ۳۰, جمعه

Je voudrais te prendre

حیفم اومد بخشهایی از یه ترانه بسیار زیبای فرانسوی به نام " دوست داشتم در آغوشت بگیرم " از Lynda Lemay را براتون نذارم. یه فلش خیلی قشنگم از این کار این جاست. متن کامل این آهنگ قدیمی ولی بی نهایت زیبا را میتوانید این جا بخوانید.
Que tu sois jolie, que tu sois laide
Que tu t'en balance ou qu'ça t'importe
Avant qu'tu m'oublies ou que tu décèdes
Ouvre-moi ta porte
Je voudrais te prendre dans mes bras
Que tu sois putain ou religieuse
Que tu sois faible ou que tu sois forte
Avant que ton bout d'cimetière se creuse
Ouvre-moi ta porte
Je voudrais te prendre dans mes bras
Que je sois ton regret le plus tender
Que je sois ton plus mauvais souvenir
Que je me sois fait donner ou vendre
J'ai jamais cessé d't'appartenir !
Je voudrais te prendre...
Je voudrais te prendre
Je voudrais te prendre dans mes bras
Et me reconnaître dans tes yeux
Je voudrais te dire que j't'en veux pas
Même si y a des soirs où je t'en veux
Que tu te sois damné les entrailles
Ou que tu m'aies fait des demi-frères
Si tu te présentes aux retrouvailles
Je veux que tu m'serres
Je veux que tu m'serres dans tes bras !!!

۱۳۸۷ فروردین ۲۸, چهارشنبه

تو

الفبا برای سخن گفتن نیست
برای نوشتن نام توست
اعداد
پیش از تولد تو به صف ایستادند
تا راز زادروز تو را بدانند
دست‌های من
برای جست و جوی تو پیدا شدند
دهانم
کشف دهان توست

ای کاشف آتش
در آسمان دلم توده برفی است
که به خنده‌های تو دل بسته است