۱۳۸۷ اردیبهشت ۷, شنبه

اتفاقا

....
....
......... و اتفاقاً...
.......
.................خدایی در این نزدیکیست ...




که البته از شانس ماست.
علیرضا

۱ نظر:

ناشناس گفت...

..تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من

چه جنونی٬چه نیازی٬چه غمیست..

یا نگاه تو٬که پر عصمت و ناز٬بر من افتد

چه عذاب و ستمی ست

دردم این نیست ولی

دردم این است که من بی تو دگر

از جهان دورم و بی خویشتنم

پو پکم! آهو کم!

تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم...!