و فکرکن که چه تنهاست, اگرکه ماهیه کوچک, دچار آبی دریای بی کران باشد.
ای همه لطف و ملاحت سخن از وصل مگوی که مرا نیست به سر شوق همآغوشی ها دیگر از عطر خیال آور گیسوی بلند نشود قسمت من نعمت بیهوشی ها تو و یک جلوه به صد آینه در قصر نشاط من و آغوش غم و کنج فراموشی ها ...
وای که چقدر پرمفهومه این پستت
ارسال یک نظر
۲ نظر:
ای همه لطف و ملاحت سخن از وصل مگوی
که مرا نیست به سر شوق همآغوشی ها
دیگر از عطر خیال آور گیسوی بلند
نشود قسمت من نعمت بیهوشی ها
تو و یک جلوه به صد آینه در قصر نشاط
من و آغوش غم و کنج فراموشی ها ...
وای که چقدر پرمفهومه این پستت
ارسال یک نظر