۱۳۸۷ اردیبهشت ۱, یکشنبه

آخرین شکنجه


یه لیوان شیر,
با یه عالمه خاطره از شیر خوردنای آخر شبای من و ماهم,
آخرین شکنجه های یه روز سرد بی تو
و آغاز یه شب خالیتر از ماهم.
پر از آهم
آه
پر از آهم...

علیرضا
ساعت 10 شب اول ماه دوم 87

۳ نظر:

abie asemooni گفت...

به تماشا سوگند

و به آغاز کلام

و به پرواز کبوتر از ذهن

واژه ای در قفس است...

ناشناس گفت...

براي كسي كه آهسته و پيوسته مي رود هيچ راهي دور نيست

ناشناس گفت...

هاله ای محو و مرده در ذهن دارم
هاله ای خمیده و خسته در ذهن دارم
هاله ای خالی از واقعیت در ذهن دارم
تو چه میگ.یی ای هاله ناپیدا
رها کن
رها