۱۳۸۷ تیر ۱۱, سه‌شنبه

کاش روزهایم بهاری شود ...

......
.......
کاش هرگز آرزوهایم بهاری نمی شد
........................کاش شراب بیشتر می سوزاندم
..........................................کاش شادی، بی او، عمقی هم می داشت
.................................................................یعنی غربت هم بهاری خواهد داشت؟!!!
.....
......................................کاش روزهایم بهاری شود
......
های کیهان، فرصتی دیگر ده
.................درخواست آخر قبل از اعدام این دل بیگناه
................................- کفن را از روی صورتم کنار می زنی می خواهم برای آخرین بار ببینمت
.....................................................................متولد بهار در بهار خواهد مرد
.......
..................................کاش روزهایم باز بهاری شود ، پر از بهار ناز ماه خودم

همیشه دوستش خواهم داشت
علیرضاش

۳ نظر:

ناشناس گفت...

به سلامت، راه آنست که خود از خدایت تمنا کردی.
به سلامت.
بزرگترین شانس تو میتواند همین غربت باشد.
به سلامت، دیدار انشاالله به قیامت.
به سلامت.

ناشناس گفت...

in memory of those days...

یکی از همین آدم نماها گفت...

یاد بهار بخیر
بهاری دیگر در راه است اما